ای ایران ای مرز پر گهر

حسين گل‌گلاب

حسين گل‌گلاب (1267-1363) از دانش‌آموختگان دارالفنون و استاد گياه‌شناسي دانشگاه تهران بود و نزد كلنل كاظم وزيري و علي‌نقي‌خان وزيري موسيقي آموخت. هرچند ايشان پژوهش‌هاي ارزنده‌اي در زمينه‌ي گياه‌شناسي انجام داده‌اند، بيش‌تر براي سرودن «اي ايران» در ميان ايرانيان پرآوازه شده‌اند. اين ترانه در روزهايي سروده شد كه ايران در جريان جنگ جهان دوم در اشغال نيروهاي بيگانه بود و روح الله خالقي(1285-1344) در فضايي حماسي و در آواز دشتي روي اين شعر آهنگ‌ ساخت. گفته مي‌شود كه وي ملودي پايه‌ي كار را از برخي نغمه‌هاي موسيقي بختياري گرفته است.  

  اي ايران

  اي ايران اي مرز پر گهر

  اي خاكت سرچشمه هنر

  دور از تو انديشه‌ي بدان

  پاينده ماني تو جاودان

  اي دشمن ار تو سنگ خاره‌اي من آهنم

  جان من فداي خاك پاك ميهنم

  مهر تو چون شد پيشه‌ام

  دور از تو نيست انديشه‌ام

اعلاميه حقوق بشر كورش بزرگ


فرمان بزرگ كورش كه به نخستين اعلاميه حقوق بشر نامبرده گرديده است ، براستوانه اي از گل پخته كنده شده و از اين روي در تاريخ به " استوانه كورش " شهرت دارد
از مفاد اين خرمان كه حاوي ارزشهاي معنوي و تاريخي و نمودار انسان دوستي بنيانگذار حكومت هخامنشي است تا سال 1879 ميلادي هيچگونه آگاهي در دست نبود .
تا قبل از سال مزبور حكومت هخامنشي و كورش بزرگ را تنها ازروي كتاب مقدس يهود ومدارك مورخان يونان ، آن هم به طور پراكنده ونابسامان وگاه آلوده با كينه توزي‌ مي شناختند . اين موارد براي پژوهندگان كافي نبود ، زيرا آنها نمي توانستند روح حكومتي را كه براي نخستين بار پاره اي از آزادي ها را در دنياي كهن عنوان كرده و حقوق اجتماعي و سياسي براي ملتهاي مغلوب تعيين نموده است شناسند . تا اينكه در سالي كه در بالا گفته شد ، در كاوش هاي با ستان شناسي خرابه هاي بابل در نزديكي بغداد امروزي كتيبه آسيب ديده اي توسط سر راولينسون از زير خاك بيرون آمد و راز سر بسته تاريخ را گشود و نشان داد كه چگونه سو شيانت و دلاور مردي با دگرگوني جهش وار وضع اجتماعي ،سياسي ،فرهنگي و اخلاقي را نه تنها در جامعه ايران و در ميان شاهان آسياي باختري ،بلكه در سراسر جهان نويد داد و بكاربست . شباني كه در عصر ما و در هزارهاي ديگر نيز درخور ستايش و مايه شگفتي است . اين كتيبه اكنون در موزه بريتانيا نگهداري ميشود و بزودي بمدت دو ماه براي نمايش در ايران به موزه ملي به امانت سپرده خواهد شد . از مهمترين موارد اين اعلاميه چنين است :
"منم كورش" شاه شاهان ،شاه نيرومند ،شاه بابل ،شاه سوم واكد ،شاه چهار مملكت،پسر كمبوجيه شاه بزرگ،شاه شهرانشان ،نواده كورش ،شاه بزرگ ،شاه شهرانشان ،از اعقاب چيش پش شاه بزرگ ،شاه شهرانشان ،از شاخه سلطنت جاودانه كه سلسله اش مورد مهر خدايان و حكومتش به دلها نزديك است .
هنگامي كه من بي جنگ و ستيز وارد بابل شدم ،همه مردم قدوم مرا با شادماني پذيرفتند . مردوك دلهاي نجيب مردم بابل را متوجه من كرد، زيرا من اورا محترم و گرامي داشتم .لشكر بزرگ من به آرامي وارد بابل شد . نگذاشتم آسيب و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد .
اوضاع داخلي بابل و اماكن مقدسه آن قلب مرا تكان داد . فرمان دادم كه همه مردم درپرستش خداي خود آزاد باشند و بي دينان آنان را نيازارند . فرمان دادم كه هيچ يك از خانه هاي مردم خراب نشود . فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند .
اهالي اين محل ها را جمع كردم و خانه هاي آنها را كه خراب كرده بودند از نو ساختم و خدايان سوم راكد را بي آسيب به قلعه هاي آنها به گونه اي كه قلبشان را خرسند دارد باز گردانيدم . صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم .... 

متن کامل در ادامه مطلب 

ادامه نوشته

شهر باستانی گور

شهر گور یا شهر فيروزآباد، در يكصد كيلومتري جنوب شيراز يكي از پرجاذبه ترين و در عين حال گمنام ترين شهرهاي گردشگري ايران است. فیروز آباد تا قبل از حمله اسكندر به ايران، شهر گور ناميده مي شد اسكندر مقدوني اين شهر را كاملا ويران كرد و قرن ها بعد از اسكندر، اردشير موسس سلسله ساساني اين شهر را احيا و آباد كرد، اما در حمله تازيان به ايران اين شهر دوباره ويران شد.
«ابن بلخي» كه يك هزار سال قبل كتاب فارسنامه را تاليف كرده است، مي نويسد: «فيروزآباد كه قديم آن را گور مي ناميدند به روزگار كيانيان شهر بزرگي بوده و حصاري عظيم داشت. اسكندر  چون به پارس حمله كرد چندان كه كوشيد نتوانست به حصار شهر گور رخنه كند لذا جهت رودي را كه از سر كوه مي آمد، به طرف شهر برگرداند و در شهر جاري ساخت تا آن كه تمام شهر گور در آب غرق شد».

فيروزآباد نسبت به زمين هاي اطرافش در گودي واقع شده است، لذا با آب رودخانه اي كه اسكندر در شهر جاري ساخت، اين شهر به يك درياچه تبديل شد و اين درياچه قرن ها باقي بود تا اين كه اردشير با اندیشه هایی آب درياچه را تخليه كرد و شهر جديدي به جاي شهر گور بنا نهاد. مولف فارسي نامه مي نويسد: «اردشير پسر بابك، مهندسان و دانشمندان را جمع كرد تا تدبير گشادن آن آب كنند».

با تلاش مهندسان ساساني و ايجاد يك تونل، آب درياچه را خالي مي كنند و شهر جديدي را بنا مي گذارند و اين شهر جديد را به مناسبت نام باقي آن «كوه اردشير» يا «ارشير خوره»
مي نامند.

«اردشير خوره» در زمان حمله تازيان به ايران، ويران شد تا زماني كه عضدالدوله ديلمي (گيلاني) بر خلفاي تازي پيروز شد و به آباداني اين شهر همت گماشت، كوه اردشير نيز دوباره آباد و از آن به بعد فيروزآباد ناميده شد.

از ديدني هاي اين شهر مي توان به قلعه دختر، كاخ ساساني و برج آتشكده و بقاياي شهر گور اشاره كرد

نمایی از خرابه های شهر گور

شهر ساساني گور نخستين شهر دايره اي شکل ايران محسوب مي شود که به دستور اردشير بابکان ساخته شده است. کاوش هاي باستان شناسي در اين شهر ساساني براي نخستين بار در سال جاري توسط ديتريش هوف، باستان شناسي آلماني آغاز شده است. اين شهر چهار دروازه اصلي داشته است. اين دروازه ها عبارتند از باب مهر که از طرف شرق باز مي شده است، باب بهرام که از طرف غرب باز مي شده است، باب هرمز که دروازه شمالي محسوب مي شده و در آخر نيز باب اردشير که از طرف جنوب باز مي شده است.

نمایی از دروازه تخت نشین شهر باستانی گور


از جمله يافته هاي مهم باستان شناسي در شهر گور، کشف دروازه تخت نشين بوده است که شباهت زيادي به سر درهاي تخت جمشيد دارد....

کف پوش کاخ شهر گور


رنگ هاي به کار رفته در اين کف همچنان سالم هستند و توجه ساسانيان را به استفاده از رنگ هاي متنوع در معماري نشان ميدهد....


نقش چهار شاهزاده

نقش چهار شاهزاده شهر گور


چهار شاهزاده ساساني براي اولين بار روي يکي از ديوارهاي بدست آمده از اين شهر کشف شد.اين چهار شاهزاده را دو زن و يک مرد جوان به همراه نوجواني تشکيل مي دهند.

رصدخانه شهر گور

قديمي‌ترين رصدخانه ايران، در کنار نقوش رنگي شاهزادگان ساساني در شهر گور فيروزآباد قرار دارد. اين رصدخانه شاهکاري از دانش ايران در آن عصر محسوب مي‌شود. پروفسور «ديتريش هوف» در حفاري شهرگور فيروزآباد فارس به سازه‌اي دايره‌اي‌شکل رسيد که پس ‌از مطالعه، مشخص شد، قديمي‌ترين نمونه از رصدخانه‌هاي به‌دست آمده در ايران و از آن دوران ساساني است. نمونه‌هاي همانندي از اين سازه در دهلي و جيپور هند هست؛ ولي باتوجه به اين‌که رصدخانه مراغه مربوط به دوره ايلخانان مغول و نزديک سيصد سال پس‌از رصدخانه شهرگور بنا شده است، اين سازه، قديمي‌ترين رصدخانه ايران به‌شمار مي‌رود.

برج ستاره‌شناسي پيدا شده در شهر گور، از خشت و گل و کاملاً تندرست است. قطري نزديک 65/5 متر دارد که روي آن، 12 نشانه از علامت‌هاي بکار گرفته شده در اندازه‌گيري‌هاي رصدي و سکوهايي نموداري، هست. احتمال مي‌رود که سازه دايره‌يي‌شکل شهر گور براي نصب دستگاه‌هاي سينوسي به‌کار مي‌رفته و بلندي ديواره‌هاي آن که بدون سقف بنا شده، نزديک 65 سانتي‌متر بوده است.

شهر گور در دوران ساساني و از زمان پادشاهي اردشير بابکان بنا شده و تا دوران اسلامي در حکومت عضدالدوله ديلمي بر فارس که نام آن به فيروزآباد تغيير مي‌کند، اهميت فراواني داشته است. شواهد به‌دست آمده از حفاري‌هاي گذشته باستان‌شناسان نيز که ديرينگي آنها به سده چهارم هجري قمري برمي‌گردد، از رونق علمي و شهري فيروزآباد در آن دوران سرگذشت مي‌کند. فارس در سده چهارم هجري قمري يکي‌از پيش‌تازان دانش اخترشناسي در سراسر ايران بوده و شهرگور نيز در اين سده، هنوز اهميت داشته است. فارس در سده چهارم هجري قمري، مرکز بزرگي براي ستاره‌شناسي است. بر پايه اسناد تاريخي، اميرعضدالدوله ديلمي در دوران حکومت خود در فارس، منش معروفي به نام عبدالرحمان صوفي را به سمت استاد رياضي و اخترشناسي به منطقه مي‌آورد و او در شهرگور که مورد دلبستگي اميرعضدالدوله بوده است، ساکن مي‌شود. صوفي در سال281 هجري قمري زاده شد و در سال 335  هجري قمري در شيراز درگذشت کرد؛ او رصدهايي را در شيراز انجام داده و تاريخ‌نويسان گفته‌اند که براي زماني در شيراز به انجام محاسبات نجومي سرگرم بوده است. حتي ابوريحان بيروني نيز نوشته که رصد دايره البروج با وسيله‌اي به قطر 123 سانتي‌متر در شيراز انجام شده که آن وسيله را در سازه به‌دست آمده در شهرگور، کار مي‌گذاشتند. صوفي، يک کره سماوي از جنس نقره نيز براي اميرعضدالدوله ديلمي ساخت که شاهکاري است و در موزه قاهره نگه‌داري مي‌شود. نام علمي عبدالرحمان صوفي در تمام کتاب‌هاي جهان باعنوان «Azof» آمده است. هم‌چنين وقتي نام دانشمندان جهان را روي کره ماه حک کردند، نام صوفي نيز در 22 درجه جنوب و نصف‌النهار 13 درجه کره ماه به‌ثبت رسيد.

منار شهر گور

منار شهر گور


در وسط شهر گور، مناري 4 گوش با مصالح لاشه سنگ و ملاط گچ به ارتفاع 30 متر احداث گرديده است. در خصوص ساخت اين مُنار نظريه هاي مختلفي به شرح زير ارائه شده است.

     منار به عنوان سمبل قدرت پادشاه

    منار، جهت دايره در آوردن و ساختن شهر

     محل ارتباط با قلعه دختر جهت اطلاع از حملات دشمن

    محل نيايش

 متاسفانه در بازدیدی که امروز از اینجا داشتم هیچ آثاری از شهر گور باقی نمانده به جز آنهایی که عکسهایشان را در بالا میبینید.....شهر گور بر زیر خروارها خاک مدفون شده.... جاده ای که به شهر گور میرسد خاکی است و بسیار افتضاح که فکر کنم شاید سالی یکبار کسی از آنجا رد نشود و این هم از شاهکارهای سازمان میراث فرهنگی ایران است.....


تاریخچه نام ایران

تاریخچه نام ایران ( ائیرینه وئجه )

سرزمین ورجاوند ( جاودانه ) ایران یکی از گهواره های تاریخ و تمدن بشری محسوب می شود که همیشه صحنه ساز دلاوری - مردانگی - روحیه ظلم ستیزی - موسیقی عرفانی و پرمعنا - ادبیات نیک و سترگ - منابع طبیعی و اهواریی ارزشمند - آب و هوایی چهارفصل و معتدل - تاریخ و فرهنگی بس بزرگ و کهن بوده است که بسیار اندک فساد اخلاقی و  فحشا را در کل تاریخش شاهد بوده است . نام این سرزمین نیز مانند دیگر نعمات بزرگ اش داری پشتوانه ای بس طولانی ٫ زیبا و پر معنا می باشد . واژه ایران کنونی از واژههای کهن هزاران ساله برداشت شده است . ائیرینه - ائیرینه وئیجه :

ائیرینه :

 این واژه در فرس هخامنشی آریا و در پهلوی اران است و آریارامنا (آریارمن) نام جد داریوش بزرگ مشتق شده از همین واژه می باشد . ائیرین در اشتات یشت بند یکم و در دو سیروزه کوچک و بزرگ بند نهم آمده است که به عنوان صفت استفاده شده است . یعنی منسوب به آریا . استاده پورداوود هرکجا به واژه ائیرینه وئیجه برخورده است آن را به معنی آریا ترجمه کرده است ولی در همه جا ذکر کرده است که این همان ایران کنونی است که نشان از مقدس بودن نام کشورمان در تمامی متون دینی باستانی حکایت دارد . در کتاب یشتها استاد پورداوود آمده است شکی نیست که ایرانیان باستان خودشان را آریایی ها می نامیدند . خود واژه ائیریه ( آریا ) در معنی پارسی امروزی یعنی نجیب و شریف و نام قوم آریاست . این نژاد هم اکنون بین هند و ایران تقسیم شده اند که از شاخه نژاد هند و اروپایی است . بخشی دیگر از این اقوام کهن در آلمان - یونان و روم نیز پخش می باشند . در فرس باستان این واژه آریه نامیده شده است . اقوام هند و اروپایی شعبه وسیعی از نژاد سفید هستند که در ایران - هند و اروپا ماندگار شدند . و زبان هند و اروپایی نیز مختص آنان است . در اوستا نام ایران به عنوان مبدا اصلی آریایی نژادها معرفی شده است . حرکت آریایی ها به سوی ایران به بیش از 2000 سال پیش از میلاد مسیح باز میگردد . اقوام آریایی که فلات گسترده ایران را برای مسکن خود انتخاب نمودند به دوازده قسمت عمده تقسیم شدند که نام برخی از آنان در اوستا آمده است :

متن کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

ده روستای ناشناخته ایران

 تقريبا همه ما دست‌كم يك بار ساحل خزر يا غار علي‌صدر يا يكي از بناهاي تاريخي شيراز و اصفهان و يزد را ديده‌ايم و نام كندوان و ميمند و ماسوله و ابيانه و جواهرده را شنيده‌ايم و مي‌دانيم آسياب‌هاي آبي شگفت‌انگيز و شهر سوخته و زندان حضرت سليمان و آرامگاه دانيال نبي(ع) كجاست، اما گردشگري در ايران، تنها در اين چند منطقه خلاصه نمي‌شود و براي اثباتش كافي است بدانيد تنها در وصف روستاهاي هدف گردشگري كشورمان و عشايرش، مجموعه‌اي هشت جلدي نوشته شده و هنوز بسياري از اين روستاها معرفي نشده‌ و گمنام مانده‌اند.
مطالعه همين كتاب‌ها بود كه باعث شد به خيالمان برسد امسال مسافران نوروزي را دعوت كنيم، علاوه بر پاتوق‌هاي هميشگي سفرشان، به 10 روستاي ناشناخته، اما مناسب گردشگري هم سري بزنند، از طبيعت دست‌نخورده لذت ببرند و همان وقت هم يادي از ما كنند.
پيش از آغاز سفرمان، لازم است از اين‌كه خيلي از استان‌ها و روستاهايشان را به دليل محدوديت جا، از قلم انداخته‌ايم، از هموطنانمان عذرخواهي كنيم. اكنون گاه رفتن است، بار سفر را بستيد؟ آماده‌ايد راه بيفتيم؟



كرمانشاه ـ هجيج
كفش‌هايتان لنگه به لنگه نمي‌شود

 

در يكي از وب‌نوشته‌ها درباره هجيج، قصه‌اي هست كه مي‌گويد، پانصد سال پيش در هجيج، آسمان خسيس شد و خشكسالي بيداد كرد. اهالي روستا سراغ مردي متدين كه نسبش به امام موسي كاظم(ع) مي‌رسيد، رفتند تا براي باريدن باران، دعا كند. مرد دعا كرد و چشمه‌اي پر آب، دل خاك را شكافت و مرد از همان وقت، صاحب احترامي ويژه ميان مردم شد و حتي پس از مرگش، بقعه‌اي به يادش ساختند به نام «بقعه سيدعبدالله» يا «بقعه كوسه هجيج».
كسي نمي‌داند اين ماجرا درباره روستاي هجيج و بقعه سيدعبدالله در كنار رودخانه سيروان، راست است يا تنها قصه‌اي ساده است براي سنگين شدن پلك‌هاي بچه‌هاي هجيجي، وقت خواب. مهم اين است كه اهالي هجيج، اهل تسنن هستند، اما به امامزاده‌شان احترام مي‌گذارند واين بقعه از پنج قرن پيش تاكنون سرپا بوده است و زيارتگاه دوستدارانش.

چند كار واجب است كه به محض رسيدن به هجيج بايد انجام دهيد، نخست اين كه دست‌كم يك جفت گيوه مرغوب بخريد، چون پيشه بيشتر هجيجي‌ها، دوختن همين گيوه‌هاي فوق‌العاده است، دوم به چراگاه‌هاي خوش‌منظره «پياز دول ميشا» و «گاول» و‌ آبشار بل در نزديكي روستا كه آب معدني شفابخش دارد، سري بزنيد و سوم اگر فرصت كرديد از يكي از قديم‌هاي ده بپرسيد چرا هجيجي‌ها قاب‌هاي در و پنجره همه خانه‌هاي روستا را آبي آسماني مي‌كنند؟



گيلان ـ قلعه رودخان
افسون مي‌شويد

 
 
طوري نمي‌شود، هيچ‌كس نمي‌فهمد، فقط چند لحظه موتور خيالپردازي‌تان را روشن كنيد و خودتان را به ما بسپريد تا پيشنهادمان را براي شما توصيف كنيم. آماده‌ايد؟
امروز صبح شما از طرف فومن راه افتاده‌ايد و از روستاي حيدركلات گذشته‌ايد، در پارك جنگلي قلعه‌رودخان هستيد و از روي پل چوبي رودخانه رد شده‌ايد و آن ترس عميق و خواستني از جريان تند آب خنك رودخانه زير پايتان را تجربه كرده‌ايد.
 

از همين جا، همين سنگفرش زير پايتان، دالان بهشت آغاز مي‌شود؛ دالاني سبز كه سرشاخه‌هاي درهم‌پيچيده درختان، آن را براي شما آذين بسته‌اند. بگذاريد آن سبز دلاويز چشم‌هايتان را بنوازد، بگذاريد ريه‌هايتان از نفس گياهان انباشه شود و قدم تند كنيد تا به پله‌هاي قلعه رودخان، باشكوه‌ترين دژ نظامي استان گيلان، برسيد. پله‌ها زيادند و شايد هم به همين دليل به آن قلعه هزار پله گفته‌اند، اما مطمئن باشيد طبيعت اطراف و قلعه عظيم و خزه‌بسته بالاي تپه، چنان افسونتان مي‌كند كه مثل مسخ‌شده‌ها، پله‌ها را با سرعت بالا مي‌رويد و خستگي را از ياد مي‌بريد.
خب، حالا خيالپردازي را تمام كنيد و تنها به يك پرسش ما پاسخ دهيد؛ چرا وقتي از نعمت زنده بودن برخورداريد و خبر داريد اين همه زيبايي در جايي از كشور، انتظارتان را مي‌كشد، در خانه نشسته‌ايد و ترجيح مي‌دهيد در رويا سير كنيد؟ مگر تا قلعه رودخان چقدر راه است؟!



آذربايجان غربي ـ سهولان
به كبوترها احترام بگذاريد

 

 

كردها مي‌گويند سهولان به زبان آنها به معناي يخبندان است كه احتمالا دليل گذاشتن اين نام بر روستاي چهارصد ساله سهولان، آب و هواي سرد آن است كه اگر شما اين پيشنهاد را بپذيريد و به آنجا برويد، به خوبي تجربه‌اش مي‌كنيد.

وقتي مسافر دنياي اسرارآميز غار سهولان شديد، چه در دالان‌هاي تو در توي بخش خشك آن پرسه مي‌زديد، چه سوار قايق در حوضچه‌هايش شديد، به ياد داشته باشيد به كبوترها و آرامششان احترام بگذاريد، چون آنها ساكنان اصلي سهولان به شمار مي‌روند و در نقاط گوناگونش لانه ساخته‌اند، به همين خاطر هم اهالي به اين غار «كوته‌كوتر» يا «لانه كبوتر» گفته‌اند!
براي سفر به روستاي سهولان، بايد آنقدر در جاده بوكان مهاباد برانيد تا به فرعي برسيد كه به روستاي عيسي كندي مي‌رسد و همين جاده را اگر ادامه دهيد، سهولان در انتظار شماست.



تهران ـ كر كبود
همخواني موزون آب و سنگ

 


هر كس در ديدار از كر كبود از توابع بخش طالقان ساوجبلاغ در استان تهران درباره اين‌كه مهمترين جاذبه گردشگري روستا كدام است، نظري دارد، اما از نظر ما، زيباترين اجزاي روستا، معماري سنتي خانه‌هاي آن، درخت‌هاي تنومند كهنسالش با سايه‌هاي پربركت و كوچه‌هاي خاكي و شيبداري است كه ديوانه‌وار پيچ و تاب مي‌خورند، پله مي‌شوند، حياط مي‌شوند، يا به دل كوه مي‌زنند و به آبشار كر در هفتصد متري شمال شرقي روستا يا يخچال‌هاي طبيعي آن در شمالش مي‌رسند.
 

 

آبشار كر سي تا پنجاه متر ارتفاع دارد و صداي ريزش آبش آنقدر بلند است كه با نيم ساعت گوش كردن به آن تا پايان روز در خواب و بيداري زمزمه‌اش در گوش‌هايتان تكرار مي‌شود.
روستاي كر كبود كه به دليل قرار گرفتن در دامنه كوه، آب و هوايي دلپذير دارد، از مسير اتوبان كرج ـ قزوين و از راه شهرستان طالقان قابل دسترسي است. فراموش نكنيد شما به روستايي دعوت شده‌ايد كه حدود 1100 سال قدمت دارد با دو امامزاده به نام‌هاي امامزاده زيد ابراهيم و امامزاده شاه محمد حنفيه و البته آرامگاه ملا يغمايي كر كبودي هم در قبرستان تاريخي روستا واقع شده است.
امامزاده زيد ابراهيم در مركز روستاست و نسبش بنا به گفته‌هاي اهالي، به امام موسي كاظم(ع) مي‌رسد، اما آرامگاه امامزاده شاه محمد حنفيه در ارتفاعات شمال شرقي روستا معروف به كوه عقيق قرار دارد، علاوه بر همه اينها، روستا حمامي تاريخي هم دارد كه متعلق به دوره قاجار است.



چهارمحال و بختياري ـ آتشگاه
خا
نه آبشارها

 


طبيعت در تبديل آتشگاه به يكي از جذاب‌ترين مكان‌هاي گردشگري چهارمحال و بختياري نقش اساسي داشته است. درختان كهنسال بلوط و گردو و بنه در سراسر دره تنگي كه روستا در آن واقع شده، كوه‌هاي شورم جلا و دريك در جنوب و شمال روستا و حتي جنس آهكي آنها كه سبب به وجود آوردن غارها و آبشارهاي متعدد در منطقه شده، همگي از جاذبه‌هاي بي‌نظير اين منطقه به شمار مي‌روند.
اگر خواستيد از آتشگاه سوغاتي بخريد، از اهالي سراغ گياهان معطر و دارويي يا شير و پنير و ماست و دوغ محلي يا گليم‌هاي ساده و بادوامشان را بگيريد. براي سفر به اين روستا، بايد به شهرستان لردگان برويد و از آنجا دو جاده هست كه شما را به آتشگاه مي‌رساند، اولي كه طولاني‌تر است جاده‌اي است كه از روستاهاي منجر موثي و كيهان و چله‌گاه و كلار و چمن‌بيد و دره نامدار و قلعه سوخته و باغ كاج و ده كهنه مي‌گذرد و جاده دوم كه كوتاه‌تر است، از لردگان و ميلاس و سردشت و آبزا و دلي رد مي‌شود و به آتشگاه مي‌رسد.



خراسان شمالي ـ دركش
داروخانه سرسبز

 

 


 



سيستان و بلوچستان ـ تيس
از خانه جن‌ها تا خلوت با دريا

 


آنجا روي يكي از آن صخره‌هاي آهكي بلند كه هنوز از پسمانده آفتاب ظهر گرمند، گوشه‌اي دنج و خلوت پيدا مي‌كني و مي‌نشيني و خورشيد را نگاه مي‌كني كه سرخ و لرزان و بي هيچ تقلايي در دريا غرق مي‌شود و به صداي موج‌هايي گوش مي‌كني كه آرام و منظم بر تن صخره‌ها مي‌كوبند و اگر حوصله داشتي به بلوچ‌هاي سپيدپوشي كه با دست پر از دريا برمي‌گردند، «خداقوت» مي‌گويي، اما همه اين توصيف‌ها حتي گوشه‌اي از زيبايي‌هاي روستاي ساحلي تيس، از توابع بخش مركزي شهرستان چابهار در سيستان‌وبلوچستان نمي‌شوند و حتما پيشينيان ما هم اين را فهميده‌اند كه از 2500 سال پيش در تيس ساكن شده‌اند و به آن گاهي بندر تيزيا گفته‌اند و گاهي تيز و گاهي تسي.
 

تيس، سه قلعه باستاني مهم دارد؛ اولي قلعه تيس است كه سبك معماري‌اش نشان مي‌دهد، به دوره سلجوقي تعلق دارد، دومين قلعه، «پيروز گت» نام دارد كه به غير كوهنوردها پيشنهاد نمي‌كنيم از داخلش بازديد كنند، چون راه ورود به آن سخت و خطرناك است، قلعه سوم، «بلوچ گت» است كه بالاي كوه قرار گرفته و دو مقبره هرمي كوچك هم در آن ساخته شده است.
انتخاب سفر به تيس ـ كه از طرف نيك‌شهر و جاده چابهار ـ كنارك جاده‌اي آسفالته دارد ـ با خودتان است، اما فقط اين هشدار را بشنويد كه اگر به تيس نرويد، نه مقابر جناني گچ را (كه به باور اهالي، محل سكونت جن‌ها بوده) مي‌بينيد، نه پيل‌بند را، نه سدهاي تيس را، نه غارهاي بان مسيتي و نقاشي‌هاي عجيب و غريب داخلشان را، نه چاه باستاني تيس كوپان را و نه حتي گورهاي مرموز تپه نهادي را. حالا تصميمتان چيست؟ چمدان ها را مي‌بنديد يا نه؟



فارس ـ سرمشهد
يك مرد با دو شير مرده

 


متون قديمي نشان مي‌دهد روزگاري اين منطقه مورد توجه پادشاهان هخامنشي و ساساني بوده است و در آن بناهاي گوناگوني ساخته‌اند كه بقاياي آنها هنوز در اطراف سرمشهد ديده مي‌شود و از آن جمله مي‌توان به تپه باستاني تل نقاره‌‌خانه،‌ آتشكده، تل خاموش، قنات سرمشهد، تل خندق و كاروانسراي كوشك اشاره كرد. در شش كيلومتري شمال شرقي روستا هم‌، باستان‌شناسان شهري كهن به نام «قندجان» را از دل خاك بيرون آورده‌اند كه از ديدن آن پشيمان نخواهيد شد.



كردستان ـ پالنگان
پله پله تا بهشت

 


واقعا عجيب نيست كه هنوز هم وقتي مي‌پرسي: «كدام روستاي ايران معماري پلكاني دارد؟» همه بلافاصله مي‌گويند: «ماسوله»!. فكر مي‌كنيد چند نفر در پاسخ به اين پرسش، از روستاي پالنگان از توابع بخش مركزي شهرستان كامياران استان كردستان، يادي مي‌كنند؟ فكر مي‌كنيد چند نفر مي‌دانند اين روستا گوشه‌اي از بهشت است؟ چند نفر خبر دارند در ده كيلومتري شمال غرب اين روستا در رشته كوه‌هاي «گواز»، چشمه‌هاي داغ آب معدني شفابخشي از دل كوه، بيرون مي‌جوشند كه از فراواني تركيبات گوگردي و آ‌هني، شيري‌رنگ شده‌اند؟ چند نفر وصف قلعه عظيم و اسرارآميز اين روستا را شنيده‌اند؟ خيلي كم! خيلي خيلي كم! و به همين دليل است كه برخي ترجيح مي‌دهند امسال هم راهي ماسوله شوند و بيشتر وقت تعطيلاتشان را در ترافيك جاده روستا بگذرانند و در انبوه جمعيت، فرصت خلوت كردن با طبيعت را از دست بدهند تا ما روزنامه‌نگارها در پايان تعطيلات با تأسف گزارش كنيم: «ماسوله گنجايش اين همه گردشگر ورودي را ندارد! به بقيه ايران هم سري بزنيد!».

 

 اما شما كه اين مطلب را خوانده‌ايد امسال پالنگان را انتخاب كنيد، چون پالنگان، خلوت، خوش آب و هوا، پر از چشمه‌ها و رودهاي خروشان و طبيعتي دست نخورده است با كردهاي مهرباني كه به اورامي سخن مي‌گويند و وقتي دلتنگ مي‌شوند با صدايي محزون سياه چمانه مي‌خوانند يا چپله يا گريان، اما اگر شاد باشند آن وقت بايد ببينيد با دو دستمال رنگي و يك دهل، چگونه هنرنمايي مي‌كنند. وقت رفتن فراموش نكنيد از پالنگاني‌هاي شريف، كشك و گيوه بخريد به رسم سوغات و اگر تعارفتان كردند به خوردن ولوشه يا غازينه يا شلمين، رد نكنيد چون غذاهاي كردي واقعا لذيذند!
پالنگان از راه شهرهاي كامياران و پاوه و سروآباد و سنندج قابل دسترسي است. پس بهانه نگيريد كه چون دقيقا نمي‌دانيد كجاست آن را براي سفر انتخاب نمي‌كنيد.



كرمان ـ سيرچ
اينجا با كوير كنار نمي‌آيد

همين ابتدا بايد اعتراف كنيم ما هم پيشتر مثل خيلي از خوانندگان اين مطلب، خيال مي‌كرديم كرمان استاني گرم و خشك و بي آب و علف است، اما شما هم بايد مثل ما روستاهاي طرز، لاله‌زار، ميمند، هرزا و ... را ببينيد تا باور كنيد كرمان يك بهشت كوچك و دوست‌داشتني است كه كمتر كسي از همه جاذبه‌هايش خبر دارد.

سخت است از بين روستاهاي ديدني كرمان، يكي را انتخاب كنيم، اما وقتي پاي اجبار به ميان مي‌آيد، ما به هزار و يك دليل، روستاي سيرچ از توابع بخش شهداد را براي معرفي مي‌پسنديم. مي‌پرسيد كدام دلايل؟ اول اين‌كه سيرچ، زادگاه هوشنگ مرادي كرماني، خالق «قصه‌هاي مجيد» است، دوم آن‌كه روستاي ما، سروي تاريخي دارد كه سيرچي‌ها مي‌گويند دوهزار سال از خدا عمر گرفته است. سوم روستاي پيشنهادي ما در مجاورت كوير واقع شده، اما در آن پيست اسكي زمستاني ساخته‌اند چون آب و هوايش با خلق و خوي كوير هيچ همخواني ندارد و خنك و كوهستاني است كه همين تضاد موجب شگفتي‌تان خواهد شد. چهارم اين‌كه در نزديكي سيرچ، رودخانه‌اي باصفا و كوهي بلند و مناسب براي كوهنوردي وجود دارد. پنجم آن ‌كه سيرچ چشمه‌هاي آب گرمي دارد كه كرماني‌ها، آنها را براي آب‌درماني مناسب‌سازي كرده‌اند تا از گردشگران استقبالي درخور داشته باشند. و ششم با سفر به سيرچ مي‌توانيد كره و روغن نباتي مرغوب، خشكبار، قاليچه‌هاي كوچك و حصيربافته‌هاي تزئيني سوغاتي بخريد و ... .
ما شش دليل از هزار و يك دليل سفر به سيرچ را گفتيم، حالا نوبت شماست كه از طريق جاده‌هاي آسفالته شهرهاي كرمان يا شهداد، راهي سيرچ شويد تا شايد 995 دليل ديگر را هم پيدا كرديد.


 

آنجا شما شاهدان جنگي تقريبا تمام شده‌ايد؛ پيكاري ميان بهرام دوم، پنجمين پادشاه ساساني با شيري شرزه. بهرام خنجرش را در سينه شير فرو كرده و شيري ديگر هم پيشتر به دست او كشته شده و بر خاك افتاده است. پشت سر شهريان چند تن از اعضاي خانواده‌‌اش در كنار كرتير (موبد موبدان) ايستاده‌اند كه ظاهرا بهرام در دفاع از آنها با شيرها جنگيده است. درست بالاي سر بهرام و خانواده‌اش هم كتيبه‌اي نصب شده كه يكي از چهار كتيبه موبد موبدان آن زمان و بزرگترين كتيبه عهد ساساني روستاي سرمشهد، از توابع بخش جره و بالده‌ شهرستان كازرون در استان فارس كه جاده‌هاي رسيدن به آن چه از طرف برازجان و چه از طرف كازرون، آسفالته و مناسب است.
چند بار نام روستاي دركش از توابع بخش مركزي شهرستان مانه و سملقان به گوشتان خورده است؟ آيا دوست داريد مهمان كردهاي كرمانجي در خراسان شمالي شويد؟ تا حالا پيش آمده به آوازهاي محزون آنان، وقتي با دو تار همراه مي‌شود، گوش دهيد؟ تا به حال دوتارنوازي كرمانجي‌ها را ديده‌ايد؟ از مهمان‌نوازي‌ و غيرتمندي‌شان شنيده‌ايد؟ وصف رسوم و سنت‌هايشان در عزا و جشن و ... چطور؟ اگر راجع به همه اينها كنجكاويد، به روستاي دركش برويد كه مردمش بيشتر كردهاي كرمانجي‌اند.

دركش روستاي خوش آب و هوا و كوهستاني است كه چشمه‌هاي فراواني در اطرافش جريان دارند و يافته‌هاي باستان‌شناسي در حوالي برج تاريخي سبزعلي‌خان قراچورلو و تپه‌هاي اطرافش، نشان مي‌دهند اين روستا عمري دويست ساله دارد.
از زيباترين جاذبه‌هاي طبيعي روستاي دركش، مي‌توان به مراتع وسيع و سبز اطراف روستا، حواشي رودخانه زومار و دره كنداب در جنوب آن اشاره كرد، اما آنچه دوستداران طبيعت را به دركش مي‌كشاند، جنگل زيبا و انبوه بلوط در نزديكي آن است كه تنها جنگل بلوط شرق كشور به شمار مي‌رود.

يك نكته ديگر هم درباره دركش هست كه بد نيست آن را بدانيد. اين روستا بنا بر نظر گياه‌شناسان، گنجينه‌اي كم‌نظير از گياهان دارويي است، به گونه‌اي كه چند سال پيش، يكي از اين كارشناسان گفته بود، 380 گونه گياه دارويي در روستاي دركش شناسايي شده است كه 79 گونه از آنها بسيار ارزشمند هستند.
او براي نمونه از بابونه بجنورد به عنوان گياهي منحصر به فرد در درمان بيماري‌هاي گوارشي نام برده بود كه در حوالي اين روستا مي‌رويد. براي سفر به دركش از بجنورد به سمت آشخانه حركت كنيد و همين كه روستاي كلاته زمان صوفي را پشت سر گذاشتيد، نرسيده به جوزك، جاده‌اي فرعي شما را به روستا مي‌رساند.
ممكن است از ما بپرسيد چرا از استان چهارمحال و بختياري كه سرزمين لاله‌هاي واژگون است، روستاي آتشگاه از توابع بخش مركزي لردگان در استان چهارمحال و بختياري را انتخاب كرده‌ايم كه كمتر لاله وحشي دارد كه به شما پاسخ مي‌دهيم، اولا لاله‌ها معمولا در ارديبهشت باز مي‌شوند و در فروردين هنوز باز نشده‌اند و ثانيا شك نكنيد طبيعت آتشگاه هم آنقدر بكر و دست‌نخورده است كه از سفر به آن پشيمان نمي‌شويد.
قدمت اين روستا به دوره قاجار برمي‌گردد؛ همان زماني كه عشاير بختياري آن را به عنوان يكي از ييلاق‌هاي خود پسنديدند و چادرهايشان را در مجاورت آبشارهاي زيباي آن كه در مساحتي سه كيلومتري گسترده شده‌اند، برپا كردند.
برخي از پدربزرگ‌هاي آنها مي‌گويند كه از پدربزرگ‌هايشان شنيده‌اند و پدربزرگ‌هايشان از پدربزرگ‌هايشان نقل كرده‌اند و پدربزرگ بزرگ‌هاي آن پدربزرگ‌ها تعريف كرده‌اند كه ... به هر حال مهم نيست دقيقا چه كسي گفته است، مهم اين است كه برخي بر اين باورند كه شايد نام روستاي كر كبود از نام دو اسب كه «كهر» و «كبود» صدايشان مي‌كرده‌اند، گرفته شده است.حتي اگر هيچ‌يك از آن قلعه‌ها و مساجد قديمي، دور و بر روستاي سهولان، از توابع بخش مركزي شهرستان مهاباد در آذربايجان غربي نبود، حتي اگر آن چشمه‌هاي خروشان و باغ‌هاي ميوه پربار، روستا را احاطه نكرده بودند، وسوسه سوار شدن بر قايقي پارويي و گردش در دالان‌هاي تو در توي غار معروف اين روستا، حتما مي‌توانست هر گردشگري را به آنجا بكشاند؛ وسوسه ديدن قنديل‌هايي كه گاهي خوشه انگور شده‌اند، گاه پروانه، گاهي پاي فيل، گاهي توت فرهنگي، گاه عروس دريايي و ... .حتي از ديدن عكس‌ روستاي قلعه رودخان از توابع بخش مركزي شهرستان فومن در استان گيلان هم لذت مي‌بريد و دلتان تازه مي‌شود تا چه رسد به اين‌كه آنجا باشيد و در هواي خنك و مطبوعش نفس عميق بكشيد و صداي هوش گياهان به گوشتان برسد و بوي سبزه مرطوب جنگل را حس كنيد و به آواز پرندگان گوش كنيد كه در اعماق آن سبزي يكدست مي‌خوانند.آنجا اگر كمي سر كيسه را شكل كنيد و يك جفت گيوه مرغوب هجيجي بخريد، كفش‌هايتان ديگر هرگز لنگه‌ به لنگه نمي‌شوند چون گيوه لنگه راست و چپ ندارد و يكي از اصلي‌ترين مكان‌هاي توليدش، روستاي هجيج از توابع بخش نوسود شهرستان پاوه در استان كرمانشاه است.
هجيج ـ كه برخي آن را با «ح جيمي» مي‌نويسند و مي‌گويند به معناي دره سرسبز و عميق است ـ روستايي است كه همه خانه‌هايشان از سنگ هستند و حتي يك آجر در آنها به كار نرفته است.