روستای زیبای سوادکوه

 

سوادکوه یکی از درواز های ورودی به سرزمین سرسبز مازندران است . بعد از گذشتن از شهر فیروزکوه که در مسیر تهران – شمال قرار دارد غالباً با تغییر ناگهانی وضعیت هوا مواجه می شویم که از دور به صورت ابر و به تدریج به مه غلیظی خود را نشان می دهد . اینجا شروع سوادکوه و شروع گردنه معروف گدوک است . .گردنه گدوک که به علت طولانی بودن و داشتن دره های عمیق و بخاطر زیبایی اش یکی از معروف ترین گردنه های ایران است ، در بیشتر سال مه غلیظی آن را در آغوش گرفته و در فصل زمستان به صورت مداوم برفی یا یخبندان است که در طول مسیر از تونل های بسیار زیادی که اکثراً طولانی نیز هستند برخوردار می باشد ( توصیه میکنم حتما از آش محلی این منطقه هم نوش جان بفرمایید)

 بعد از طی مسیر کوهستانی اولین تپه ها و کوه های جنگلی که در جلوی دیده مان ظاهر می گردد و کم کم به مرکز سوادکوه یعنی شهر پل سفید می رسیم . یکی از معروف ترین و پربیننده ترین مراکز تفریحی پل سفید دریاچه زیبا و چشم نواز (( شورمست )) است .
 

این دریاچه بکر و طبیعی در غرب شهر پل سفید و در میان جنگل های سوادکوه قرار دارد  بعد از عبور از شهر پل سفید و طی مسیری در حدود 3 کیلومتر به دو راهی موسوم به دو راهی (( آزاد مهر )) می رسیم که یک شاخه آن از مسیر جاده تهران – شمال جدا می شود و ما را به اعماق زیبایی های سوادکوه می کشاند . این مسیر آسفالته ما را به دو مکان زیبا که اوج هنرمندی خداوند را می توان در آنجا دید ، هدایت می کند . انتهای آن به دیگر شهر مهم سوادکوه یعنی (( آلاشت))  می رسد . شهری قدیمی که در ارتفاعات نیمه جنگلی البرز مرکزی قرار دارد و با بافت سنتی و طبیعی و آب و هوایی مناسب در کوه های (( ولوپی )) جای گرفته است (این روستای زیبا در بخشهای قبلی معرفی شده است )

در مسیری که به سمت آلاشت می رود در چند کیلومتری نرسیده به آن شاخه ایی از آن جدا می شود که در بیشتر مسیر خاکی است و از چندین روستای کوچک و بزرگ عبور می کند  که در انتها به ییلاق معروف و رویایی (( دراسله )) و یا به قول اهالی آن (( بهشت گمشده )) می رسد . آب بسیار گوارا و صدای زیبای رودخانه و چشمه و مه غلیظی که اکثر غروب ها دراسله را در بر می گیرد ، آدمی را کاملاً از این کره خاکی به بهشت خداوند می رساند . . آب این روستا بوسیله چشمه های متعدد که در نقاط مختلف ، از دل زمین سر در آورده اند ، آنقدر خنک و گوارا است که حتی نمی توان دست خود را بیشتر از چند ثانیه در داخل آن نگه داشت . مردمان این روستا به دلیل سرما نمی توانند بیشتر از 6 ماه در آنجا سکونت داشته باشند ، حتی در فصل تابستان مجبورند که شب ها بخاری های خود را که به صورت هیزمی است روشن کنند و این خصلت آب و هوایی باعث حیرت همگان و یاد آور روزهای سرد زمستان در فصل گرم تابستان می شود .

جاذبه‌هاي تاريخي سوادکوه  :

غار کیجاکچال . غار دیولیلم . قلعه كنگلو پل ورسك برج لاجيم  ‌آبشار شورآب        

بقیه مطالب در ادامه

ادامه نوشته

شیر زنان ایرانی در گذر تاریخ

 

یوتاب : سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است . وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد . از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند .

 آرتمیز : نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴٨٠ پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی - برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.آرتمیس نیز درست میباشد .

آتوسا : ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ . هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی
داریوش بزرگ دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .

 آرتادخت : وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی . به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید .

 آزرمی دخت : شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از" گشتاسب بنده" بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد . آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود . واژه این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است .

 آذرآناهید : ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است . ( ٢۵٢ ساسانیان )

 پرین : بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد بود که در سال ٩٢۴ یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است . از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است .

 

ادامه نوشته

ازدواج در ایران باستان

در دين زرتشتي تعدد زوجات روا نيست و گفته شده همانگونه که يک زن نمي‌تواند در يک زمان بيش از يک شوهر داشته باشد مرد نيز نمي‌تواند در آن واحد دو يا چند زن داشته باشد. اختيارزن دوم در شرايطي خاص و سخت که در آيين نامه زرتشتيان آمده جايز است نظيراينکه زن اول فوت شده باشد..

در ايران باستان تنها در صورتي فرد زرتشتي مي‌توانست با وجود زن اول زن ديگر اختيار کند که زن اول به تشخيص پزشک عقيم بوده و خود موافقت  خويش را براي اين کار اعلام کند و رضايت داشته باشد. هدف از اين عمل نيز بقا نسل و پرورش فرزنداني نيک براي دين و دنياست.

 

در مورد انواع پيوند زناشويي در ايران باستان گفتني است که زن و مرد زرتشتي به ۵ صورت و تحت عناوين پادشاه زن- چاکر زن- ايوک زن- ستر زن- خودسر زن پيوند زناشويي مي‌بستند که هر يک جداگانه به شرح زير است:

پادشاه زن:
اين نوع ازدواج به حالتي گفته مي‌شد که دختري پس از رسيدن به سن بلوغ با موافقت پدر و مادر خود با پسري ازدواج مي‌کرد و پادشاه زن از کاملترين حقوق و مزاياي زناشويي برخوردار بود و کلا" همه دختراني که براي نخستين بار و با رضايت پدر و مادر ازدواج مي‌کردند، پيوند زناشويي آنان تحت عنوان پادشاه زن ثبت مي‌شد.. 

چاکر زن:
اين نوع ازدواج به حالتي اطلاق مي‌شد که زني بيوه به عقد و ازدواج با مرد ديگري در مي‌آمد. اين زن با زندگي در خانه شوهر دوم خود حقوق و مزاياي پادشاه زن را در سراسر زندگي مشترک دارا بود، ولي پس از مرگ آيين کفن و دفن و ساير مراسم مذهبي اش تا سي روز توسط شوهر دوم يا بستگانش برگزار مي‌شد. ولي هزينه هاي مراسم بعد از سي روز به عهده بستگان شوهر اولش بود، چون معتقد بودند در دنياي ديگر اين زن از آن نخستين شوهر خود خواهد بود و به همين علت پيوند دوم او تحت عنوان چاکر زن ياد مي‌شد.  حال براي برخي ناآگاهان پيوند زناشويي از نوع چاکر زن را اختيار کردن زن صيغه اي توسط پدران ما در گذشته قلمداد کرده و پادشاه زن را زن عقدي بيان مي‌کنند که صحت ندارد.

ايوک زن:
اين نوع ازدواج زماني اتفاق مي‌افتاد که مردي دختر يا دختراني داشت و فرزند پسر نداشت و ازدواج تنها دختر يا کوچکترين دخترش تحت عنوان ايوک ثبت مي‌شد و رسم بر اين بود که اولين پسر تولد يافته از اين ازدواج به فرزندي پدر دختر در مي‌آمد و به جاي نام پدرش نام پدر دختر را بعد از نامش مي‌آوردند و اين نوع ازدواج باعث شده که برخي افراد غير مطلع برچسب ازدواج با محارم را به زرتشتيان بزنند و اظهار کنند که پدر با دختر خود ازدواج مي‌کرده است. اينک اشتباه افراد ناآگاه کاملا" مشخص شد و اتهام ازدواج با محارم کاملا" مردود است.   

ستر زن:
وقتي که فرد بالغي بدون ازدواج در مي‌گذشت، پدر و مادر يا خويشان اين فرد موظف بودند به خرج خود و به ياد فرد درگذشته دختري را به ازدواج پسري در‌آورند. شرط اين نوع ازدواج آن بود که دختر و پسر متعهد مي‌شدند که درآينده يکي از پسران خود را به فرزند خواندگي فرد درگذشته بدون زن و فرزند درآورند

خودسر زن:
اگر دختري و پسري پس از رسيدن به سن بلوغ برخلاف ميل والدين خود خواستار ازدواج با يکديگر مي‌شدند و مصر بر اين امر نيز بودند، با وجود مخالفت  والدين ازدواج آنها منع قانوني نداشت و زير عنوان خودراي زن ثبت مي‌گرديد
و در اين بين دختر از ارث محروم مي‌شد، مگر اينکه والدينش به خواست خود چيزي به او مي‌دادند يا وصيت مي‌نمودند که بدهند. 

 

اين نوع ازدواج ها در ايران باستان انجام مي‌شد امروزه ازدواج ها تحت اين عناوين ثبت نمي‌شود.
گفتني است که طلاق در آيين زرتشتي مطرود و منفور است و تحت شرايطي ويژه و در مواردي نادر و خاص طبق آيين نامه زرتشتيان مجوز داده مي‌شود. 

 

-این مطالب برگرفته از نوشته های دیگر سایتها می باشد .

 

( از همه دوستان به خاطر وقفه حضور و تاخیر در به روز کردن مطالب صمیمانه عذرخواهی میکنم)

 

 

کوه خواجه - زابل

يكي از آثار تاريخي ارزشمند و جالب توجه كوه خواجه است كه در سيستان واقع شده است. اين كوه به ارتفاع تقريبي نهصد متر مانند جزيره‌اي در وسط درياچه هامون قرار گرفته است. بالاي اين كوه آثار آتشكده و كاخ عظيمي نمايان است كه عمارات مختلف آن مشرف بر حياط وسيعي است. درچهار طرف آن چهار رواق ستوندار قرار گرفته كه قوس‌هاي آنها هلالي است. اين كاخ آثار زيادي از گچبري‌هاي قديمي متقاطع، خطوط شكسته متوازي و نقاشي ديوار با نقش برش‌هاي اكانت و خداي يوناني اروس (خداي عشق) سوار بر اسب و نقاشي‌هاي متعدد ديگر را دربردارد.

آتشگاه كوه خواجه مركب از تالار چهارگوشي است كه سردربزرگي دارد و در اطراف تالار راهرويي است كه پوشش آن به صورت گهواره‌اي هلالي است. تاريخ ساختمان اين آتشكده را حدود قرن اول ميلادي مي دانند و ويرانه‌هاي اطراف آن را هم به دوران اشكاني و ساساني نسبت مي‌دهند.

 

در قسمت جنوب كوه خواجه پرستشگاهي وجود دارد كه به كرچك چل گنجه معروف است و از گل بنا شده است. اين بنا جايگاه پرستش ناهيد (آناهيتا) و از نوع قلع‌هاي دختر است كه پرستشگاه ناهيد محسوب مي‌شدند. از آثار بعد از اسلام اين مجموعه آرامگاه خواجه مهدي ابن‌محمود خليفه است كه به صورت اتاق خشتي به ابعاد 6 × 9 متر مي‌باشد و در بالاي كوه قرار گرفته است. بناي بعدي كوه خواجه، زبارتگاه «خواجه‌ غلطان» است كه هنوز مورد تقديس مردم است و هر سال در آنجا قرباني‌ها مي‌كنند. زبارتگاه «پيرگندم بريان» در همين تپه است و قبرستاني نيز در آنجا قرار دارد. مردم سيستان در هفته اول فروردين به زيارت اين محل مي‌روند و گندم بريان نذر مي‌كنند. احتمال دارد كه نام «اوشيدا» كه در اوستا نام كوهي است همين كوه باشد. سنگ آتشگاهي كه از آتشكده اين كوه به دست آمده كاملاً مشابه آتشگاه آپاداناي شوش است كه به زمان هخامنشيان مربوط است. ساير آثاري كه در اين كوه به دست آمده بيشتر مربوط به قوم «سكا» است كه در حدود قرن دوم ميلادي به اين سرزمين مهاجرت كرده‌اند. در هر حال، كوه خواجو و مجموعه آثار باستاني دوره‌هاي مختلفي كه در دامنه آن وجود دارند، همراه با چشم‌انداز زيباي هامون و ويژگي‌هاي مردم‌شناسي ساكنان پيرامون آن، يكي از جاذبه‌هاي ممتاز جهانگردي استان سيستان و بلوچستان به شمار مي‌آيد.

روستای دیدنی کندلوس  

براى رسیدن به كندلوس از محور كرج ـ چالوس كه به سمت چالوس حركت كنید 7 كیلومتر بعد از مرزن آباد به دوراهى كجور مى رسید. در این راه فرعى پس از طى 42 كیلومتر مسیر كوهستانى به روستاى كندلوس مى رسید. برخى منابع این دهكده را گذرگاه رستم، قهرمان اسطوره اى ایران ذكر كردند و ناصرالدین شاه قاجار نیز در سال 1292 هجرى چند روز در تنگه میخساز اطراق كرد. كندلوس فقط به خاطر طبیعت زیبا و سرسبزش شهره عام و خاص نیست، بلكه مجموعه فرهنگى كندلوس چنان وجاهتى به این روستاى تاریخى بخشیده كه هم اكنون روستاى كندلوس به یكى از قطب هاى گردشگرى استان مازندران تبدیل شده است. دهكده توریستى كندلوس اثرى ماندگار است كه به پشتوانه تاریخ چند هزار ساله اش این روزها در انتظار ثبت در آثار ملى ایران است.

 

كندلوس كه بخشى از میخ ساز محسوب مى شود، در دامنه هاى سرسبز و كوهستانى البرز در منطقه كجور مازندران قرار گرفته است و شاهد تمدن هاى گوناگونى در ادوار مختلف تاریخ بوده و نشانه هایى از تمدن قبل از میلاد، تمدن ایران قبل از اسلام و تمدن ایران بعد از اسلام را در خود جاى داده است. امروزه میخ ساز شامل چهار دهكده به نام هاى پیده، گیل كلا، میركلا و كندلوس است. دهكده كندلوس كه یكى از قدیمى ترین سكونت گاه هاى انسانى منطقه كجور به شمار مى رود و در دامنه هاى سلسله جبال البرز منتهى به دره زانوس واقع شده است. كندلوس شامل محله هایى به نام هاى درزى كلا، ملاكلا، جورسرى، جیرسرى، بنیم سرى و سرى دله است.

ادامه نوشته

روستای زیبای آلاشت

ساعت‌ 6 صبح‌ سي‌ويكم‌ تيرماه‌، تهران‌ خسته‌ و غمزده‌ را ترك‌ كرده‌ و در جاده‌ فيروزكوه‌، روان‌ مي‌شويم‌. جاده‌ شلوغ‌ است‌. بعد از طي‌ مسيري‌ به‌ گردنه‌ «گدوك‌» مي‌ رسيم‌...

 

همچنان‌ در جاده‌ پيش‌ مي‌رويم‌، «پل‌ ورسك‌» از پس‌ كوه‌ نمايان‌ مي‌شود. سپس‌ به‌ روستاي‌ «پل‌ سفيد» و بعد به‌ «سوادكوه‌» زيبا مي‌رسيم‌. خانه‌ها با سقف‌هاي‌ شيب‌دار زيبايي‌ پاكي‌ را در دل‌ كوه‌ها، در ميان‌ جنگل‌ هميشه‌ سبز، پنهان‌ ساخته‌ اند. زمين‌هاي‌ سبز شاليزار چشمانمان‌ را نوازش‌ مي‌ دهند. بعد ازسوادكوه‌ به‌ يك‌ دو راهي‌ مي‌ رسيم‌، سمت‌ چپ‌ به‌ طرف‌ چندين‌ روستا و در انتها روستاي‌ «دراسله‌» مي‌ رسد و سمت‌ راست‌ به‌ آلاشت‌ مي‌رود، روستايي‌ كه‌ به‌ «بهشت‌ گمشده‌» شهرت‌ يافته‌ است‌ شايد براي‌ اينكه‌ در انتهاي‌ تمام‌ روستاها و جاده‌ها قرار دارد. و يا شايد بخاطر آبشار زيبايي‌ كه‌ دارد و نا شناخته‌ مانده‌ است‌. ولي‌ زيبايي‌ سحرآميز «آلاشت‌» ما را به‌ ياد بهشتي‌ انداخت‌ كه‌ مانند خيلي‌ از بهشت‌هاي‌ زميني‌ تنها و خاموش‌ و گمشده‌ مانده‌ است‌. شايد بشود طبق‌ اطلاعاتي‌ كه‌ از كتاب‌ «رضاخان‌ از الشتر تا آلاشت‌» تاليف‌ آقاي‌ كيوان‌ پهلوان‌ مندرج‌ شده‌ است‌ در مورد آلاشت‌ چنين‌ نوشته‌ شده‌ است‌: آلاشت‌ بين‌ رشته‌ كوه‌هاي‌ سلسله‌ جبال‌ البرز مركزي‌ واقع‌ شده‌ است‌. رشته‌ كوه‌هايي‌ كه‌ چون‌ ديواري‌ بلند از آلاشت‌ محافظت‌ كرده‌ و آن‌ را در برابر هجوم‌ احتمالي‌ دشمنان‌ ايمن‌ ساخته‌اند. زمستان‌ها اين‌ منطقه‌ سرد و پر برف‌ است‌ و گاهي‌ راه‌هاي‌ مواصلاتي‌ آن‌ بمدت‌ چند روز مسدود و غيرقابل‌ عبور مي‌شود. روستاي‌ «آلاشت‌» جزيي‌ از دهستان‌ «ولوپي‌» متعلق‌ به‌ بخش‌ مركزي‌ شهرستان‌ «سوادكوه‌» استان‌ مازندران‌ است‌ است‌، «آلاشت‌» از نظر اقليمي‌، آب‌ و هوايي‌ معتدل‌ و مرطوب‌ دارد. آلاشت‌ به‌ معني‌ آشيانه‌ عقاب‌ است‌ و يا عقاب‌ها در آنجا مي‌ نشينند عقاب‌ هنوز هم‌ در آلاشت‌ زياد است‌. در جاي‌ ديگر اين‌ كتاب‌، روستاي‌ آلاشت‌ به‌ نام‌ «تپه‌ ستايش‌» نيز معرفي‌ شده‌ است‌. در عين‌ حال‌ هر گاه‌ به‌ علت‌ بيماري‌ وبا، طاعون‌ و همچنين‌ بلاياي‌ طبيعي‌ مانند « زلزله‌» كه‌ در گذشته‌ موجب‌ ازبين‌رفتن‌ انسان‌هاي‌ زيادي‌ شده‌ است‌ اين‌ مكان‌ از سكنه‌ تهي‌ مي‌شد مردم‌ به‌ اهميت‌ زيست‌ آلاشت‌ از نظر آب‌ و هوا در هر دوره‌يي‌ پي‌برده‌اند. بخاطر دوربودن‌ و بكر بودن‌ اين‌ منطقه‌، هنوز مردم‌ اين‌ روستا اصالت‌ ميهمان‌نوازي‌شان‌ را فراموش‌ نكرده‌اند و مهرباني‌ در جاي‌جاي‌ خانه‌ها ديده‌ مي‌شود. زنان‌ محور اصلي‌ معيشتي‌ خانه‌ را به‌ عهده‌ دارند ونوعي‌ اصالت‌ و اقتدار پاكي‌ در خانه‌ها هويداست‌.

كوچه‌پس‌كوچه‌هاي‌ روستاي‌ زيباي‌ «آلاشت‌» بسيار تميز و پاكيزه‌اند. در كنار هر خانه‌يي‌ ظرف‌ فلزي‌ مشبك‌ مخصوص‌ زباله‌ با در بسته‌ قرار دارد. و زباله‌ها در كيسه‌هاي‌ مشكي‌رنگ‌ نگهداري‌ مي‌شود. نظافت‌ خانه‌ها رعايت‌ شده‌ است‌ و كوچه‌ ها پاك‌ و عشق‌ در آنها جاري‌است‌. ولي‌ غمگين‌ از اينكه‌ سقف‌ها ريخته‌ و آب‌ از سقف‌ مي‌ چكد.صداي‌ قطرات‌ آب‌ برظروف‌ فلزي‌، نقش‌ تنهايي‌ را فرياد مي‌ زند. كوچه‌ها خلوت‌، خانه‌ها خالي‌ از سكنه‌! در هر كجاي‌ اين‌ روستا كه‌ بايستيم‌، نماي‌ زيباي‌ مسجد را مي‌بينيم‌ كه‌ با نقشي‌ زيبا از الله‌ نمايان‌ است‌.
آب شرب این روستا از چشمه مهیا میگردد بنا به گفته روستاییان اين‌ چشمه‌ آب‌ معدني‌ است‌ كه‌ از دل‌ سنگ‌ سپيد كوهستان‌ جاري‌ مي‌شود و حدود چهارده‌ كيلومتر طي‌ مسير مي‌كند تا به‌ روستا برسد، اصل‌ اين‌ آب‌ بسيار خنك‌ و سرد است‌ و در طي‌ مسير بخاطر لوله‌ كاري‌ روكار و تابش‌ خورشيد، وقتي‌ به‌ خانه‌ها مي‌رسد كمي‌ گرم‌تر شده‌ و قابل‌ مصرف‌ مي‌شود.
در فصل‌ بهار افراد سالخورده‌ روستا به‌ جمع‌آوري‌ گياهان‌ دارويي‌ مي‌پردازند كه‌ متاسفانه‌ فقط‌ چهارنوع‌ معمول‌ را مي‌شناسند و از خواص‌ بقيه‌ گياهان‌ اطلاع‌ ندارند. پسر كوچك‌ ساكن‌ اين‌ روستا مي‌گويد: در فصل‌ بهار مي‌توان‌ بنفشه‌ معطر كه‌ به‌ رنگ‌ آبي‌ است‌ و «گل‌ گاوزبان‌» قرمزرنگ‌ كه‌ وقتي‌ خشك‌ شد بنفش‌ مي‌شود و نوعي‌ نعنا به‌ نام‌ «اوجي‌» را پيدا كرد.
آنها نوعي‌ غذاي‌ محلي‌ درست‌ مي‌كنند كه‌ تركيبي‌ از «اوجي‌» )نعنا( با «پونه‌ كوهي‌» به‌ نام‌ محلي‌ «پت‌ نيك‌» است‌ كه‌ پخته‌ و مصرف‌ مي‌كنند. با دانه‌هاي‌ به‌ جنگلي‌ هم‌ همراه‌ با «گل‌ گاوزبان‌» و «بنفشه‌ معطر وحشي‌» دارويي‌ عليه‌ سرفه‌ و سرماخوردگي‌ها تهيه‌ مي‌كنند.

یکی دیگر از مكان‌هاي‌ تاريخي‌ روستا كه‌ بايد مورد توجه‌ سازمان‌ ميراث‌ فرهنگي‌ قرار گيرد خانه‌ جد عمويي‌ «رضاخان‌» است‌. گويا سالها پيش‌ اين‌ خانه‌ با كليه‌ وسايل‌ به‌ عنوان‌ موزه‌ محسوب‌ مي‌شد ولي‌ طي‌ چند سال‌ اخير با يكسري‌ غارتگري‌هاي‌ بي‌رويه‌! اين‌ مكان‌ تاريخي‌ با معماري‌ چوبي‌ زيبا تبديل‌ به‌ مخروبه‌يي‌ شده‌ كه‌ در گوشه‌يي‌ از آن‌ كتابخانه‌يي‌ با درب‌ بسته‌ قرار دارد.
طبق‌ اسناد موجود رضاخان‌ در 24 اسفند 1256 در اين‌ مكان‌ متولد شده‌ است‌. پس‌ مي‌توان‌ براحتي‌ حدس‌ زد كه‌ قدمت‌ اين‌ خانه‌ چند سال‌ مي‌باشد.

 


مكان‌ تاريخي‌ دیگر خانه‌ جد پدري‌ «رضاخان‌» است‌ كه‌ بيش‌ از صدو پنجاه‌ سال‌ قدمت‌ دارد. دري‌ چوبي‌ و قهوه‌يي‌ با دق‌الباب‌هاي‌ مردانه‌ و زنانه‌، انسان‌ را به‌ ياد عهد قاجار مي‌اندازد. به‌ درون‌ كه‌ مي‌رويم‌ حياطي‌ بزرگ‌ با چند درخت‌ تازه‌ كاشته‌ شده‌، نمايان‌ مي‌شوند. علف‌هاي‌ خودرو و گلهاي‌ وحشي‌ «بابونه‌ كبير»، «اسطو خدوس‌ بنفش‌»، «گل‌ گاوزبان‌ قرمز»، «گزنه‌ سپيد»، «نعنا» و «گلپر» در آن‌ روييده‌ است‌. خانه‌ دو طبقه‌ است‌. طبقه‌ پايين‌ را مقداري‌ چوب‌ چيده‌اند. در گوشه‌ ديگر حمام‌ خزينه‌ و آتشكده‌ قرار دارد. وقتي‌ وارد حمام‌ مي‌شويم‌ بوي‌ رطوبت‌ و زندگي‌ مي‌دهد. ......... 


اگه بخوام از زیبایی های این روستا براتون بگم صفحات این وبلاگ قطعا توانایی گنجایش اونو  نداره  متاسفانه عدم شناخت همه این زیبایی ها در آلاشت نشان از فراموش شدن این روستای زیبا ست .

بهتون پیشنهاد میکنم کوله بار سفر بربندید و از این روستای فوق العاده زیبا دیدن نمایید .


ای ایران ای مرز پر گهر

حسين گل‌گلاب

حسين گل‌گلاب (1267-1363) از دانش‌آموختگان دارالفنون و استاد گياه‌شناسي دانشگاه تهران بود و نزد كلنل كاظم وزيري و علي‌نقي‌خان وزيري موسيقي آموخت. هرچند ايشان پژوهش‌هاي ارزنده‌اي در زمينه‌ي گياه‌شناسي انجام داده‌اند، بيش‌تر براي سرودن «اي ايران» در ميان ايرانيان پرآوازه شده‌اند. اين ترانه در روزهايي سروده شد كه ايران در جريان جنگ جهان دوم در اشغال نيروهاي بيگانه بود و روح الله خالقي(1285-1344) در فضايي حماسي و در آواز دشتي روي اين شعر آهنگ‌ ساخت. گفته مي‌شود كه وي ملودي پايه‌ي كار را از برخي نغمه‌هاي موسيقي بختياري گرفته است.  

  اي ايران

  اي ايران اي مرز پر گهر

  اي خاكت سرچشمه هنر

  دور از تو انديشه‌ي بدان

  پاينده ماني تو جاودان

  اي دشمن ار تو سنگ خاره‌اي من آهنم

  جان من فداي خاك پاك ميهنم

  مهر تو چون شد پيشه‌ام

  دور از تو نيست انديشه‌ام

شهر باستانی گور

شهر گور یا شهر فيروزآباد، در يكصد كيلومتري جنوب شيراز يكي از پرجاذبه ترين و در عين حال گمنام ترين شهرهاي گردشگري ايران است. فیروز آباد تا قبل از حمله اسكندر به ايران، شهر گور ناميده مي شد اسكندر مقدوني اين شهر را كاملا ويران كرد و قرن ها بعد از اسكندر، اردشير موسس سلسله ساساني اين شهر را احيا و آباد كرد، اما در حمله تازيان به ايران اين شهر دوباره ويران شد.
«ابن بلخي» كه يك هزار سال قبل كتاب فارسنامه را تاليف كرده است، مي نويسد: «فيروزآباد كه قديم آن را گور مي ناميدند به روزگار كيانيان شهر بزرگي بوده و حصاري عظيم داشت. اسكندر  چون به پارس حمله كرد چندان كه كوشيد نتوانست به حصار شهر گور رخنه كند لذا جهت رودي را كه از سر كوه مي آمد، به طرف شهر برگرداند و در شهر جاري ساخت تا آن كه تمام شهر گور در آب غرق شد».

فيروزآباد نسبت به زمين هاي اطرافش در گودي واقع شده است، لذا با آب رودخانه اي كه اسكندر در شهر جاري ساخت، اين شهر به يك درياچه تبديل شد و اين درياچه قرن ها باقي بود تا اين كه اردشير با اندیشه هایی آب درياچه را تخليه كرد و شهر جديدي به جاي شهر گور بنا نهاد. مولف فارسي نامه مي نويسد: «اردشير پسر بابك، مهندسان و دانشمندان را جمع كرد تا تدبير گشادن آن آب كنند».

با تلاش مهندسان ساساني و ايجاد يك تونل، آب درياچه را خالي مي كنند و شهر جديدي را بنا مي گذارند و اين شهر جديد را به مناسبت نام باقي آن «كوه اردشير» يا «ارشير خوره»
مي نامند.

«اردشير خوره» در زمان حمله تازيان به ايران، ويران شد تا زماني كه عضدالدوله ديلمي (گيلاني) بر خلفاي تازي پيروز شد و به آباداني اين شهر همت گماشت، كوه اردشير نيز دوباره آباد و از آن به بعد فيروزآباد ناميده شد.

از ديدني هاي اين شهر مي توان به قلعه دختر، كاخ ساساني و برج آتشكده و بقاياي شهر گور اشاره كرد

نمایی از خرابه های شهر گور

شهر ساساني گور نخستين شهر دايره اي شکل ايران محسوب مي شود که به دستور اردشير بابکان ساخته شده است. کاوش هاي باستان شناسي در اين شهر ساساني براي نخستين بار در سال جاري توسط ديتريش هوف، باستان شناسي آلماني آغاز شده است. اين شهر چهار دروازه اصلي داشته است. اين دروازه ها عبارتند از باب مهر که از طرف شرق باز مي شده است، باب بهرام که از طرف غرب باز مي شده است، باب هرمز که دروازه شمالي محسوب مي شده و در آخر نيز باب اردشير که از طرف جنوب باز مي شده است.

نمایی از دروازه تخت نشین شهر باستانی گور


از جمله يافته هاي مهم باستان شناسي در شهر گور، کشف دروازه تخت نشين بوده است که شباهت زيادي به سر درهاي تخت جمشيد دارد....

کف پوش کاخ شهر گور


رنگ هاي به کار رفته در اين کف همچنان سالم هستند و توجه ساسانيان را به استفاده از رنگ هاي متنوع در معماري نشان ميدهد....


نقش چهار شاهزاده

نقش چهار شاهزاده شهر گور


چهار شاهزاده ساساني براي اولين بار روي يکي از ديوارهاي بدست آمده از اين شهر کشف شد.اين چهار شاهزاده را دو زن و يک مرد جوان به همراه نوجواني تشکيل مي دهند.

رصدخانه شهر گور

قديمي‌ترين رصدخانه ايران، در کنار نقوش رنگي شاهزادگان ساساني در شهر گور فيروزآباد قرار دارد. اين رصدخانه شاهکاري از دانش ايران در آن عصر محسوب مي‌شود. پروفسور «ديتريش هوف» در حفاري شهرگور فيروزآباد فارس به سازه‌اي دايره‌اي‌شکل رسيد که پس ‌از مطالعه، مشخص شد، قديمي‌ترين نمونه از رصدخانه‌هاي به‌دست آمده در ايران و از آن دوران ساساني است. نمونه‌هاي همانندي از اين سازه در دهلي و جيپور هند هست؛ ولي باتوجه به اين‌که رصدخانه مراغه مربوط به دوره ايلخانان مغول و نزديک سيصد سال پس‌از رصدخانه شهرگور بنا شده است، اين سازه، قديمي‌ترين رصدخانه ايران به‌شمار مي‌رود.

برج ستاره‌شناسي پيدا شده در شهر گور، از خشت و گل و کاملاً تندرست است. قطري نزديک 65/5 متر دارد که روي آن، 12 نشانه از علامت‌هاي بکار گرفته شده در اندازه‌گيري‌هاي رصدي و سکوهايي نموداري، هست. احتمال مي‌رود که سازه دايره‌يي‌شکل شهر گور براي نصب دستگاه‌هاي سينوسي به‌کار مي‌رفته و بلندي ديواره‌هاي آن که بدون سقف بنا شده، نزديک 65 سانتي‌متر بوده است.

شهر گور در دوران ساساني و از زمان پادشاهي اردشير بابکان بنا شده و تا دوران اسلامي در حکومت عضدالدوله ديلمي بر فارس که نام آن به فيروزآباد تغيير مي‌کند، اهميت فراواني داشته است. شواهد به‌دست آمده از حفاري‌هاي گذشته باستان‌شناسان نيز که ديرينگي آنها به سده چهارم هجري قمري برمي‌گردد، از رونق علمي و شهري فيروزآباد در آن دوران سرگذشت مي‌کند. فارس در سده چهارم هجري قمري يکي‌از پيش‌تازان دانش اخترشناسي در سراسر ايران بوده و شهرگور نيز در اين سده، هنوز اهميت داشته است. فارس در سده چهارم هجري قمري، مرکز بزرگي براي ستاره‌شناسي است. بر پايه اسناد تاريخي، اميرعضدالدوله ديلمي در دوران حکومت خود در فارس، منش معروفي به نام عبدالرحمان صوفي را به سمت استاد رياضي و اخترشناسي به منطقه مي‌آورد و او در شهرگور که مورد دلبستگي اميرعضدالدوله بوده است، ساکن مي‌شود. صوفي در سال281 هجري قمري زاده شد و در سال 335  هجري قمري در شيراز درگذشت کرد؛ او رصدهايي را در شيراز انجام داده و تاريخ‌نويسان گفته‌اند که براي زماني در شيراز به انجام محاسبات نجومي سرگرم بوده است. حتي ابوريحان بيروني نيز نوشته که رصد دايره البروج با وسيله‌اي به قطر 123 سانتي‌متر در شيراز انجام شده که آن وسيله را در سازه به‌دست آمده در شهرگور، کار مي‌گذاشتند. صوفي، يک کره سماوي از جنس نقره نيز براي اميرعضدالدوله ديلمي ساخت که شاهکاري است و در موزه قاهره نگه‌داري مي‌شود. نام علمي عبدالرحمان صوفي در تمام کتاب‌هاي جهان باعنوان «Azof» آمده است. هم‌چنين وقتي نام دانشمندان جهان را روي کره ماه حک کردند، نام صوفي نيز در 22 درجه جنوب و نصف‌النهار 13 درجه کره ماه به‌ثبت رسيد.

منار شهر گور

منار شهر گور


در وسط شهر گور، مناري 4 گوش با مصالح لاشه سنگ و ملاط گچ به ارتفاع 30 متر احداث گرديده است. در خصوص ساخت اين مُنار نظريه هاي مختلفي به شرح زير ارائه شده است.

     منار به عنوان سمبل قدرت پادشاه

    منار، جهت دايره در آوردن و ساختن شهر

     محل ارتباط با قلعه دختر جهت اطلاع از حملات دشمن

    محل نيايش

 متاسفانه در بازدیدی که امروز از اینجا داشتم هیچ آثاری از شهر گور باقی نمانده به جز آنهایی که عکسهایشان را در بالا میبینید.....شهر گور بر زیر خروارها خاک مدفون شده.... جاده ای که به شهر گور میرسد خاکی است و بسیار افتضاح که فکر کنم شاید سالی یکبار کسی از آنجا رد نشود و این هم از شاهکارهای سازمان میراث فرهنگی ایران است.....


ده روستای ناشناخته ایران

 تقريبا همه ما دست‌كم يك بار ساحل خزر يا غار علي‌صدر يا يكي از بناهاي تاريخي شيراز و اصفهان و يزد را ديده‌ايم و نام كندوان و ميمند و ماسوله و ابيانه و جواهرده را شنيده‌ايم و مي‌دانيم آسياب‌هاي آبي شگفت‌انگيز و شهر سوخته و زندان حضرت سليمان و آرامگاه دانيال نبي(ع) كجاست، اما گردشگري در ايران، تنها در اين چند منطقه خلاصه نمي‌شود و براي اثباتش كافي است بدانيد تنها در وصف روستاهاي هدف گردشگري كشورمان و عشايرش، مجموعه‌اي هشت جلدي نوشته شده و هنوز بسياري از اين روستاها معرفي نشده‌ و گمنام مانده‌اند.
مطالعه همين كتاب‌ها بود كه باعث شد به خيالمان برسد امسال مسافران نوروزي را دعوت كنيم، علاوه بر پاتوق‌هاي هميشگي سفرشان، به 10 روستاي ناشناخته، اما مناسب گردشگري هم سري بزنند، از طبيعت دست‌نخورده لذت ببرند و همان وقت هم يادي از ما كنند.
پيش از آغاز سفرمان، لازم است از اين‌كه خيلي از استان‌ها و روستاهايشان را به دليل محدوديت جا، از قلم انداخته‌ايم، از هموطنانمان عذرخواهي كنيم. اكنون گاه رفتن است، بار سفر را بستيد؟ آماده‌ايد راه بيفتيم؟



كرمانشاه ـ هجيج
كفش‌هايتان لنگه به لنگه نمي‌شود

 

در يكي از وب‌نوشته‌ها درباره هجيج، قصه‌اي هست كه مي‌گويد، پانصد سال پيش در هجيج، آسمان خسيس شد و خشكسالي بيداد كرد. اهالي روستا سراغ مردي متدين كه نسبش به امام موسي كاظم(ع) مي‌رسيد، رفتند تا براي باريدن باران، دعا كند. مرد دعا كرد و چشمه‌اي پر آب، دل خاك را شكافت و مرد از همان وقت، صاحب احترامي ويژه ميان مردم شد و حتي پس از مرگش، بقعه‌اي به يادش ساختند به نام «بقعه سيدعبدالله» يا «بقعه كوسه هجيج».
كسي نمي‌داند اين ماجرا درباره روستاي هجيج و بقعه سيدعبدالله در كنار رودخانه سيروان، راست است يا تنها قصه‌اي ساده است براي سنگين شدن پلك‌هاي بچه‌هاي هجيجي، وقت خواب. مهم اين است كه اهالي هجيج، اهل تسنن هستند، اما به امامزاده‌شان احترام مي‌گذارند واين بقعه از پنج قرن پيش تاكنون سرپا بوده است و زيارتگاه دوستدارانش.

چند كار واجب است كه به محض رسيدن به هجيج بايد انجام دهيد، نخست اين كه دست‌كم يك جفت گيوه مرغوب بخريد، چون پيشه بيشتر هجيجي‌ها، دوختن همين گيوه‌هاي فوق‌العاده است، دوم به چراگاه‌هاي خوش‌منظره «پياز دول ميشا» و «گاول» و‌ آبشار بل در نزديكي روستا كه آب معدني شفابخش دارد، سري بزنيد و سوم اگر فرصت كرديد از يكي از قديم‌هاي ده بپرسيد چرا هجيجي‌ها قاب‌هاي در و پنجره همه خانه‌هاي روستا را آبي آسماني مي‌كنند؟



گيلان ـ قلعه رودخان
افسون مي‌شويد

 
 
طوري نمي‌شود، هيچ‌كس نمي‌فهمد، فقط چند لحظه موتور خيالپردازي‌تان را روشن كنيد و خودتان را به ما بسپريد تا پيشنهادمان را براي شما توصيف كنيم. آماده‌ايد؟
امروز صبح شما از طرف فومن راه افتاده‌ايد و از روستاي حيدركلات گذشته‌ايد، در پارك جنگلي قلعه‌رودخان هستيد و از روي پل چوبي رودخانه رد شده‌ايد و آن ترس عميق و خواستني از جريان تند آب خنك رودخانه زير پايتان را تجربه كرده‌ايد.
 

از همين جا، همين سنگفرش زير پايتان، دالان بهشت آغاز مي‌شود؛ دالاني سبز كه سرشاخه‌هاي درهم‌پيچيده درختان، آن را براي شما آذين بسته‌اند. بگذاريد آن سبز دلاويز چشم‌هايتان را بنوازد، بگذاريد ريه‌هايتان از نفس گياهان انباشه شود و قدم تند كنيد تا به پله‌هاي قلعه رودخان، باشكوه‌ترين دژ نظامي استان گيلان، برسيد. پله‌ها زيادند و شايد هم به همين دليل به آن قلعه هزار پله گفته‌اند، اما مطمئن باشيد طبيعت اطراف و قلعه عظيم و خزه‌بسته بالاي تپه، چنان افسونتان مي‌كند كه مثل مسخ‌شده‌ها، پله‌ها را با سرعت بالا مي‌رويد و خستگي را از ياد مي‌بريد.
خب، حالا خيالپردازي را تمام كنيد و تنها به يك پرسش ما پاسخ دهيد؛ چرا وقتي از نعمت زنده بودن برخورداريد و خبر داريد اين همه زيبايي در جايي از كشور، انتظارتان را مي‌كشد، در خانه نشسته‌ايد و ترجيح مي‌دهيد در رويا سير كنيد؟ مگر تا قلعه رودخان چقدر راه است؟!



آذربايجان غربي ـ سهولان
به كبوترها احترام بگذاريد

 

 

كردها مي‌گويند سهولان به زبان آنها به معناي يخبندان است كه احتمالا دليل گذاشتن اين نام بر روستاي چهارصد ساله سهولان، آب و هواي سرد آن است كه اگر شما اين پيشنهاد را بپذيريد و به آنجا برويد، به خوبي تجربه‌اش مي‌كنيد.

وقتي مسافر دنياي اسرارآميز غار سهولان شديد، چه در دالان‌هاي تو در توي بخش خشك آن پرسه مي‌زديد، چه سوار قايق در حوضچه‌هايش شديد، به ياد داشته باشيد به كبوترها و آرامششان احترام بگذاريد، چون آنها ساكنان اصلي سهولان به شمار مي‌روند و در نقاط گوناگونش لانه ساخته‌اند، به همين خاطر هم اهالي به اين غار «كوته‌كوتر» يا «لانه كبوتر» گفته‌اند!
براي سفر به روستاي سهولان، بايد آنقدر در جاده بوكان مهاباد برانيد تا به فرعي برسيد كه به روستاي عيسي كندي مي‌رسد و همين جاده را اگر ادامه دهيد، سهولان در انتظار شماست.



تهران ـ كر كبود
همخواني موزون آب و سنگ

 


هر كس در ديدار از كر كبود از توابع بخش طالقان ساوجبلاغ در استان تهران درباره اين‌كه مهمترين جاذبه گردشگري روستا كدام است، نظري دارد، اما از نظر ما، زيباترين اجزاي روستا، معماري سنتي خانه‌هاي آن، درخت‌هاي تنومند كهنسالش با سايه‌هاي پربركت و كوچه‌هاي خاكي و شيبداري است كه ديوانه‌وار پيچ و تاب مي‌خورند، پله مي‌شوند، حياط مي‌شوند، يا به دل كوه مي‌زنند و به آبشار كر در هفتصد متري شمال شرقي روستا يا يخچال‌هاي طبيعي آن در شمالش مي‌رسند.
 

 

آبشار كر سي تا پنجاه متر ارتفاع دارد و صداي ريزش آبش آنقدر بلند است كه با نيم ساعت گوش كردن به آن تا پايان روز در خواب و بيداري زمزمه‌اش در گوش‌هايتان تكرار مي‌شود.
روستاي كر كبود كه به دليل قرار گرفتن در دامنه كوه، آب و هوايي دلپذير دارد، از مسير اتوبان كرج ـ قزوين و از راه شهرستان طالقان قابل دسترسي است. فراموش نكنيد شما به روستايي دعوت شده‌ايد كه حدود 1100 سال قدمت دارد با دو امامزاده به نام‌هاي امامزاده زيد ابراهيم و امامزاده شاه محمد حنفيه و البته آرامگاه ملا يغمايي كر كبودي هم در قبرستان تاريخي روستا واقع شده است.
امامزاده زيد ابراهيم در مركز روستاست و نسبش بنا به گفته‌هاي اهالي، به امام موسي كاظم(ع) مي‌رسد، اما آرامگاه امامزاده شاه محمد حنفيه در ارتفاعات شمال شرقي روستا معروف به كوه عقيق قرار دارد، علاوه بر همه اينها، روستا حمامي تاريخي هم دارد كه متعلق به دوره قاجار است.



چهارمحال و بختياري ـ آتشگاه
خا
نه آبشارها

 


طبيعت در تبديل آتشگاه به يكي از جذاب‌ترين مكان‌هاي گردشگري چهارمحال و بختياري نقش اساسي داشته است. درختان كهنسال بلوط و گردو و بنه در سراسر دره تنگي كه روستا در آن واقع شده، كوه‌هاي شورم جلا و دريك در جنوب و شمال روستا و حتي جنس آهكي آنها كه سبب به وجود آوردن غارها و آبشارهاي متعدد در منطقه شده، همگي از جاذبه‌هاي بي‌نظير اين منطقه به شمار مي‌روند.
اگر خواستيد از آتشگاه سوغاتي بخريد، از اهالي سراغ گياهان معطر و دارويي يا شير و پنير و ماست و دوغ محلي يا گليم‌هاي ساده و بادوامشان را بگيريد. براي سفر به اين روستا، بايد به شهرستان لردگان برويد و از آنجا دو جاده هست كه شما را به آتشگاه مي‌رساند، اولي كه طولاني‌تر است جاده‌اي است كه از روستاهاي منجر موثي و كيهان و چله‌گاه و كلار و چمن‌بيد و دره نامدار و قلعه سوخته و باغ كاج و ده كهنه مي‌گذرد و جاده دوم كه كوتاه‌تر است، از لردگان و ميلاس و سردشت و آبزا و دلي رد مي‌شود و به آتشگاه مي‌رسد.



خراسان شمالي ـ دركش
داروخانه سرسبز

 

 


 



سيستان و بلوچستان ـ تيس
از خانه جن‌ها تا خلوت با دريا

 


آنجا روي يكي از آن صخره‌هاي آهكي بلند كه هنوز از پسمانده آفتاب ظهر گرمند، گوشه‌اي دنج و خلوت پيدا مي‌كني و مي‌نشيني و خورشيد را نگاه مي‌كني كه سرخ و لرزان و بي هيچ تقلايي در دريا غرق مي‌شود و به صداي موج‌هايي گوش مي‌كني كه آرام و منظم بر تن صخره‌ها مي‌كوبند و اگر حوصله داشتي به بلوچ‌هاي سپيدپوشي كه با دست پر از دريا برمي‌گردند، «خداقوت» مي‌گويي، اما همه اين توصيف‌ها حتي گوشه‌اي از زيبايي‌هاي روستاي ساحلي تيس، از توابع بخش مركزي شهرستان چابهار در سيستان‌وبلوچستان نمي‌شوند و حتما پيشينيان ما هم اين را فهميده‌اند كه از 2500 سال پيش در تيس ساكن شده‌اند و به آن گاهي بندر تيزيا گفته‌اند و گاهي تيز و گاهي تسي.
 

تيس، سه قلعه باستاني مهم دارد؛ اولي قلعه تيس است كه سبك معماري‌اش نشان مي‌دهد، به دوره سلجوقي تعلق دارد، دومين قلعه، «پيروز گت» نام دارد كه به غير كوهنوردها پيشنهاد نمي‌كنيم از داخلش بازديد كنند، چون راه ورود به آن سخت و خطرناك است، قلعه سوم، «بلوچ گت» است كه بالاي كوه قرار گرفته و دو مقبره هرمي كوچك هم در آن ساخته شده است.
انتخاب سفر به تيس ـ كه از طرف نيك‌شهر و جاده چابهار ـ كنارك جاده‌اي آسفالته دارد ـ با خودتان است، اما فقط اين هشدار را بشنويد كه اگر به تيس نرويد، نه مقابر جناني گچ را (كه به باور اهالي، محل سكونت جن‌ها بوده) مي‌بينيد، نه پيل‌بند را، نه سدهاي تيس را، نه غارهاي بان مسيتي و نقاشي‌هاي عجيب و غريب داخلشان را، نه چاه باستاني تيس كوپان را و نه حتي گورهاي مرموز تپه نهادي را. حالا تصميمتان چيست؟ چمدان ها را مي‌بنديد يا نه؟



فارس ـ سرمشهد
يك مرد با دو شير مرده

 


متون قديمي نشان مي‌دهد روزگاري اين منطقه مورد توجه پادشاهان هخامنشي و ساساني بوده است و در آن بناهاي گوناگوني ساخته‌اند كه بقاياي آنها هنوز در اطراف سرمشهد ديده مي‌شود و از آن جمله مي‌توان به تپه باستاني تل نقاره‌‌خانه،‌ آتشكده، تل خاموش، قنات سرمشهد، تل خندق و كاروانسراي كوشك اشاره كرد. در شش كيلومتري شمال شرقي روستا هم‌، باستان‌شناسان شهري كهن به نام «قندجان» را از دل خاك بيرون آورده‌اند كه از ديدن آن پشيمان نخواهيد شد.



كردستان ـ پالنگان
پله پله تا بهشت

 


واقعا عجيب نيست كه هنوز هم وقتي مي‌پرسي: «كدام روستاي ايران معماري پلكاني دارد؟» همه بلافاصله مي‌گويند: «ماسوله»!. فكر مي‌كنيد چند نفر در پاسخ به اين پرسش، از روستاي پالنگان از توابع بخش مركزي شهرستان كامياران استان كردستان، يادي مي‌كنند؟ فكر مي‌كنيد چند نفر مي‌دانند اين روستا گوشه‌اي از بهشت است؟ چند نفر خبر دارند در ده كيلومتري شمال غرب اين روستا در رشته كوه‌هاي «گواز»، چشمه‌هاي داغ آب معدني شفابخشي از دل كوه، بيرون مي‌جوشند كه از فراواني تركيبات گوگردي و آ‌هني، شيري‌رنگ شده‌اند؟ چند نفر وصف قلعه عظيم و اسرارآميز اين روستا را شنيده‌اند؟ خيلي كم! خيلي خيلي كم! و به همين دليل است كه برخي ترجيح مي‌دهند امسال هم راهي ماسوله شوند و بيشتر وقت تعطيلاتشان را در ترافيك جاده روستا بگذرانند و در انبوه جمعيت، فرصت خلوت كردن با طبيعت را از دست بدهند تا ما روزنامه‌نگارها در پايان تعطيلات با تأسف گزارش كنيم: «ماسوله گنجايش اين همه گردشگر ورودي را ندارد! به بقيه ايران هم سري بزنيد!».

 

 اما شما كه اين مطلب را خوانده‌ايد امسال پالنگان را انتخاب كنيد، چون پالنگان، خلوت، خوش آب و هوا، پر از چشمه‌ها و رودهاي خروشان و طبيعتي دست نخورده است با كردهاي مهرباني كه به اورامي سخن مي‌گويند و وقتي دلتنگ مي‌شوند با صدايي محزون سياه چمانه مي‌خوانند يا چپله يا گريان، اما اگر شاد باشند آن وقت بايد ببينيد با دو دستمال رنگي و يك دهل، چگونه هنرنمايي مي‌كنند. وقت رفتن فراموش نكنيد از پالنگاني‌هاي شريف، كشك و گيوه بخريد به رسم سوغات و اگر تعارفتان كردند به خوردن ولوشه يا غازينه يا شلمين، رد نكنيد چون غذاهاي كردي واقعا لذيذند!
پالنگان از راه شهرهاي كامياران و پاوه و سروآباد و سنندج قابل دسترسي است. پس بهانه نگيريد كه چون دقيقا نمي‌دانيد كجاست آن را براي سفر انتخاب نمي‌كنيد.



كرمان ـ سيرچ
اينجا با كوير كنار نمي‌آيد

همين ابتدا بايد اعتراف كنيم ما هم پيشتر مثل خيلي از خوانندگان اين مطلب، خيال مي‌كرديم كرمان استاني گرم و خشك و بي آب و علف است، اما شما هم بايد مثل ما روستاهاي طرز، لاله‌زار، ميمند، هرزا و ... را ببينيد تا باور كنيد كرمان يك بهشت كوچك و دوست‌داشتني است كه كمتر كسي از همه جاذبه‌هايش خبر دارد.

سخت است از بين روستاهاي ديدني كرمان، يكي را انتخاب كنيم، اما وقتي پاي اجبار به ميان مي‌آيد، ما به هزار و يك دليل، روستاي سيرچ از توابع بخش شهداد را براي معرفي مي‌پسنديم. مي‌پرسيد كدام دلايل؟ اول اين‌كه سيرچ، زادگاه هوشنگ مرادي كرماني، خالق «قصه‌هاي مجيد» است، دوم آن‌كه روستاي ما، سروي تاريخي دارد كه سيرچي‌ها مي‌گويند دوهزار سال از خدا عمر گرفته است. سوم روستاي پيشنهادي ما در مجاورت كوير واقع شده، اما در آن پيست اسكي زمستاني ساخته‌اند چون آب و هوايش با خلق و خوي كوير هيچ همخواني ندارد و خنك و كوهستاني است كه همين تضاد موجب شگفتي‌تان خواهد شد. چهارم اين‌كه در نزديكي سيرچ، رودخانه‌اي باصفا و كوهي بلند و مناسب براي كوهنوردي وجود دارد. پنجم آن ‌كه سيرچ چشمه‌هاي آب گرمي دارد كه كرماني‌ها، آنها را براي آب‌درماني مناسب‌سازي كرده‌اند تا از گردشگران استقبالي درخور داشته باشند. و ششم با سفر به سيرچ مي‌توانيد كره و روغن نباتي مرغوب، خشكبار، قاليچه‌هاي كوچك و حصيربافته‌هاي تزئيني سوغاتي بخريد و ... .
ما شش دليل از هزار و يك دليل سفر به سيرچ را گفتيم، حالا نوبت شماست كه از طريق جاده‌هاي آسفالته شهرهاي كرمان يا شهداد، راهي سيرچ شويد تا شايد 995 دليل ديگر را هم پيدا كرديد.


 

آنجا شما شاهدان جنگي تقريبا تمام شده‌ايد؛ پيكاري ميان بهرام دوم، پنجمين پادشاه ساساني با شيري شرزه. بهرام خنجرش را در سينه شير فرو كرده و شيري ديگر هم پيشتر به دست او كشته شده و بر خاك افتاده است. پشت سر شهريان چند تن از اعضاي خانواده‌‌اش در كنار كرتير (موبد موبدان) ايستاده‌اند كه ظاهرا بهرام در دفاع از آنها با شيرها جنگيده است. درست بالاي سر بهرام و خانواده‌اش هم كتيبه‌اي نصب شده كه يكي از چهار كتيبه موبد موبدان آن زمان و بزرگترين كتيبه عهد ساساني روستاي سرمشهد، از توابع بخش جره و بالده‌ شهرستان كازرون در استان فارس كه جاده‌هاي رسيدن به آن چه از طرف برازجان و چه از طرف كازرون، آسفالته و مناسب است.
چند بار نام روستاي دركش از توابع بخش مركزي شهرستان مانه و سملقان به گوشتان خورده است؟ آيا دوست داريد مهمان كردهاي كرمانجي در خراسان شمالي شويد؟ تا حالا پيش آمده به آوازهاي محزون آنان، وقتي با دو تار همراه مي‌شود، گوش دهيد؟ تا به حال دوتارنوازي كرمانجي‌ها را ديده‌ايد؟ از مهمان‌نوازي‌ و غيرتمندي‌شان شنيده‌ايد؟ وصف رسوم و سنت‌هايشان در عزا و جشن و ... چطور؟ اگر راجع به همه اينها كنجكاويد، به روستاي دركش برويد كه مردمش بيشتر كردهاي كرمانجي‌اند.

دركش روستاي خوش آب و هوا و كوهستاني است كه چشمه‌هاي فراواني در اطرافش جريان دارند و يافته‌هاي باستان‌شناسي در حوالي برج تاريخي سبزعلي‌خان قراچورلو و تپه‌هاي اطرافش، نشان مي‌دهند اين روستا عمري دويست ساله دارد.
از زيباترين جاذبه‌هاي طبيعي روستاي دركش، مي‌توان به مراتع وسيع و سبز اطراف روستا، حواشي رودخانه زومار و دره كنداب در جنوب آن اشاره كرد، اما آنچه دوستداران طبيعت را به دركش مي‌كشاند، جنگل زيبا و انبوه بلوط در نزديكي آن است كه تنها جنگل بلوط شرق كشور به شمار مي‌رود.

يك نكته ديگر هم درباره دركش هست كه بد نيست آن را بدانيد. اين روستا بنا بر نظر گياه‌شناسان، گنجينه‌اي كم‌نظير از گياهان دارويي است، به گونه‌اي كه چند سال پيش، يكي از اين كارشناسان گفته بود، 380 گونه گياه دارويي در روستاي دركش شناسايي شده است كه 79 گونه از آنها بسيار ارزشمند هستند.
او براي نمونه از بابونه بجنورد به عنوان گياهي منحصر به فرد در درمان بيماري‌هاي گوارشي نام برده بود كه در حوالي اين روستا مي‌رويد. براي سفر به دركش از بجنورد به سمت آشخانه حركت كنيد و همين كه روستاي كلاته زمان صوفي را پشت سر گذاشتيد، نرسيده به جوزك، جاده‌اي فرعي شما را به روستا مي‌رساند.
ممكن است از ما بپرسيد چرا از استان چهارمحال و بختياري كه سرزمين لاله‌هاي واژگون است، روستاي آتشگاه از توابع بخش مركزي لردگان در استان چهارمحال و بختياري را انتخاب كرده‌ايم كه كمتر لاله وحشي دارد كه به شما پاسخ مي‌دهيم، اولا لاله‌ها معمولا در ارديبهشت باز مي‌شوند و در فروردين هنوز باز نشده‌اند و ثانيا شك نكنيد طبيعت آتشگاه هم آنقدر بكر و دست‌نخورده است كه از سفر به آن پشيمان نمي‌شويد.
قدمت اين روستا به دوره قاجار برمي‌گردد؛ همان زماني كه عشاير بختياري آن را به عنوان يكي از ييلاق‌هاي خود پسنديدند و چادرهايشان را در مجاورت آبشارهاي زيباي آن كه در مساحتي سه كيلومتري گسترده شده‌اند، برپا كردند.
برخي از پدربزرگ‌هاي آنها مي‌گويند كه از پدربزرگ‌هايشان شنيده‌اند و پدربزرگ‌هايشان از پدربزرگ‌هايشان نقل كرده‌اند و پدربزرگ بزرگ‌هاي آن پدربزرگ‌ها تعريف كرده‌اند كه ... به هر حال مهم نيست دقيقا چه كسي گفته است، مهم اين است كه برخي بر اين باورند كه شايد نام روستاي كر كبود از نام دو اسب كه «كهر» و «كبود» صدايشان مي‌كرده‌اند، گرفته شده است.حتي اگر هيچ‌يك از آن قلعه‌ها و مساجد قديمي، دور و بر روستاي سهولان، از توابع بخش مركزي شهرستان مهاباد در آذربايجان غربي نبود، حتي اگر آن چشمه‌هاي خروشان و باغ‌هاي ميوه پربار، روستا را احاطه نكرده بودند، وسوسه سوار شدن بر قايقي پارويي و گردش در دالان‌هاي تو در توي غار معروف اين روستا، حتما مي‌توانست هر گردشگري را به آنجا بكشاند؛ وسوسه ديدن قنديل‌هايي كه گاهي خوشه انگور شده‌اند، گاه پروانه، گاهي پاي فيل، گاهي توت فرهنگي، گاه عروس دريايي و ... .حتي از ديدن عكس‌ روستاي قلعه رودخان از توابع بخش مركزي شهرستان فومن در استان گيلان هم لذت مي‌بريد و دلتان تازه مي‌شود تا چه رسد به اين‌كه آنجا باشيد و در هواي خنك و مطبوعش نفس عميق بكشيد و صداي هوش گياهان به گوشتان برسد و بوي سبزه مرطوب جنگل را حس كنيد و به آواز پرندگان گوش كنيد كه در اعماق آن سبزي يكدست مي‌خوانند.آنجا اگر كمي سر كيسه را شكل كنيد و يك جفت گيوه مرغوب هجيجي بخريد، كفش‌هايتان ديگر هرگز لنگه‌ به لنگه نمي‌شوند چون گيوه لنگه راست و چپ ندارد و يكي از اصلي‌ترين مكان‌هاي توليدش، روستاي هجيج از توابع بخش نوسود شهرستان پاوه در استان كرمانشاه است.
هجيج ـ كه برخي آن را با «ح جيمي» مي‌نويسند و مي‌گويند به معناي دره سرسبز و عميق است ـ روستايي است كه همه خانه‌هايشان از سنگ هستند و حتي يك آجر در آنها به كار نرفته است.